الشيخ محمد آصف المحسني

101

رنگارنگ يا كشكول درويشى (فارسى)

ساعت بعد به دهلى رسيديم ، همان گرمى دوباره ما را احاطه كرد ، راستى فكرم رفت عظمت خداوند را از اعطاى عقل به بشر ياد كنم همين ابرهايى كه بر ما سلطه دارند و سكنه زمين ما از دست آنها به جان مىرسند مانند يك موجود عاجز تحت طياره ما حركت مىكرد بر زمين ما آب مى پاشيد و برما اثرى نداشت لذا مقصود از سماء ( آسمان ) در قرآن ( و انزلنا من السماء ماءٌ طهورا ) مطلق علو است نه آسمان ، بلى با عقل همه چيز تسخير مىشود ، فقط مشكل تر از همه تسخير هوى و هوس بشر است‌كه عقل را غالبا تسخير مىكند ، در دهلى زن ها اكثرا بى حجاب و قليلى هم از مسلمين محجوبه بودند ، لباس هاى محلى زنان متنوع بود ، بعضى ها رو را مستور و دست ها و سينه ها را مكشوف و بعضى ها بقيه اعضاء را مستور و وجه را باز مى گذاشتند . در دهلى و بمبئى عمارت هاى 5 - 6 طبقه‌اى زياد بود و بر ابهت شهر مى افزود ، مردم فقير زياد بودند . در بمبئى به باغ وحش ( رانى باغ ) رفته و حيوانات و مصنوعات عجيب و غريب را ديدم آن شهر بسيار وسعت دارد ، اگر از يك نفر اهل آنجا يك حصه‌اى از شهر را مى پرسيديد نمىدانست ، زنا يك امر عادى محسوب مىشد ، مسلمين تحت اثر هنود بودند ولى باز هم مساجد عالى داشتند ، امام جماعت يك مسجد برادر خانم استاد بزرگوار ما آقاى خويى بود . از بمبئى به كشتى نشسته بحر سمندر مسير قرار گرفت ، پرنده هاى دريايى تعجب مرا زياد نمود ، دو شب بعد به كراچى رسيدم و داخل شهر شدم مسجد نو ميهن را ديدم خيلى مسجد عظيم و بزرگى بود ، مردمان هند غالبا سحر خيزان بى نماز بودند ، صبحگاه براى كار از خواب بر مى خواستند زن و مرد كوچك و بزرگ به مو هاى سر خود مشغول بودند شانه مى زند و روغن مى ماليدند ، نماز خوان خيلى كم بود و زنهاى شان غالبا سياچرده ، لاغر و زشت رو بودند ، از صورت شان لباس شان زيباتر بود . مرتفع ترين عمارتى كه الى الآن ديده ام در كراچى بود كه داراى يازده طبقه